آوای نازمآوای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
آنا ی نازمآنا ی نازم، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

هدیه ناب خدا

بدون عنوان

پشیمونم مامانی :( سلام مامانی . مامانی یه چیزی بگم ؟مامانی پشیمونم از اینکه دارومو نخوردم یه جایی خوندم که وقتی به جایی رسیدی که خسته شدی بیشتر تلاش کن شاید هدفت در نزدیکیت بوده با یه عکس جالب اگه پیداش کردم حتما میذارم . ولی اشکال نداره قراره مثلا این ماه خودمو اذیت نکنم . این مدت که تلاش کردم و بیفایده بوده این یک ماه هم روش . چه کنم خوب ؟ دیشب رفته بودیم خونه ی دایی مامانی . خیلی خوشحال بودم تو اون مدت کمی که اونجا بودیم . آخه تو جمع خانواده ی مامانم کسی به کسی کاری نداره که بچه بیار چرا بچه نمیاری دیر شده و .... تازه اونجا احساس میکنم که بچه هستم آخه از من بزرگتر هستن که هنوز بچه ندارن و بعدشم همه میگن که یه موقع بچه نیاری ها ....
4 خرداد 1392

بدون عنوان

... سلام گلم . خوبی مامانی ؟ منم خوبم خداروشکر حالم خیلی بهتره . مامانی اومدم خوابی رو که دیدم رو برات بگم . خواب میدیدم که بازم عزیز به منو بابا گیر داده که چرا بچه نمیارید و بابایی هم یه دفه گفت که ما هم دلمون میخواد ولی نمیشه چی کار کنیم . واااااای منو میگی هیچی نمیگفتم و سرخ و سفید میشدم و ناراحت . همین بود فقط ولی خوب دلم خواست که اینجا هم بنویسم . ایشالله که عاقبتمون به خیر بشه فقط . [ شنبه 9 دی 1391 ] [ 16:05 ]
4 خرداد 1392

بدون عنوان

ادامه درمان سلام مامانم .الهی قربونت برم عزیزم که به خاطر مریضی من تا حالا نتونستی بیای پیشمون . میدونم که حتما حتما تو هم دلت برامون تنگ شده . مامانی تازه رسیدم خونه رفته بودم دکتر . گفته بودم این ماه نمیخوام دارو بخورم و دکتر برم . ولی اینبار به خاطر عفونت جزیی که داشتم رفتم . بعد دیگه در مورد اومدن تو هم که صحبت کردیم و گفتم که دیگه واقعا خسته شدم و این حرفا گفتم که اصلا میخوام آی یو آی انجام بدم و خانم دکتر هم گفت که برو کلینیک نازایی شایان مهر تو مفتح پیش خانم دکتر تهران نژاد کلا اونجا درمانت رو بگذرون که زود هم نتیجه بگیری ودیگهههههههههه ؟ آهان گفت که کلومیفن رو روزی 3 تا از روز 5 تا 9 پریودت بخور بعد روز 13 برو سونو انجام بده ببین...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

دَرررررررررررررررررد من و بابایی بحثمون شده و الان هم قهریم و من اومدم تو اتاق و درو هم بستم و خیلی ناراحتم ازش . به خاطر اینکه بحثمون و ناراحتیمون به خاطر موضوع دیگه ای بود ولی وقتی مامان بزرگت گفت که بچه بیارید تا از تنهایی در بیایید بابات گفت که مگه من باید بچه به دنیا بیارم و با این حرفش علنن گفت که مشکل از من نیست . اینکه میدونن من و بابایی خیلی بچه دوست داریم و تا حالا نیاوردیم شک کردن حتما که یه مشکلی هست و وقتی بابایی اینو گفت مامان بزرگت یه نگاهی به من انداخت و منم چاره ای نداشتم جز یه لبخند زورکی زدن . وقتی رفتن منم به بابایی گفتم که خوبه هنوز مشخص نشده که مشکل از کیه و یا من نازام تو اینجوری گفتی . منم که بغضم گرفته بود نخواست...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

فراموشی هی تنهایی ، بی صدایی ، از تکرار ترسیدن زخم و دردا ، ترس از فردا ، به پوچی رسیدم با تو فراموشم میشه ، واسه ی همیشه ، دستای سرم با تو فراموشم میشه ، واسه ی همیشه ، ترکای قلبـــم منو ببر از ویرونی ، از ابرای بارونی ، تو حرفای نگفتمو میدونی منو ببر از ویرونی ، از ابرای بارونی ، تو حرفای نگفتمو میدونی از این کوچه ، با تو میرم ، چون تویی مسیرم مثل خورشید ، صبح امید ، تو دستات جون میگیرم این آهنگ رو خیلی دوست دارم [ جمعه 15 دی 1391 ] [ 12:41 ] ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

مامانی میدونم که نیومدنت برای اینه که تو بهترین زمان میخوای بیای . خودم هم خیلی خوب میدونم . فقط امیدوارم زیاد طول نکشه . نازلی مامان و بابا الهی فدات بشم . بابا چند روز پیش میگفت از اسم نازلی خیلی خوشم میاد اگه دختر دار بشیم اسمشو نازلی بذاریم . منم خیلی خوشم اومده . قشنگه نه ؟ حساب که کردم روز 13 پریودم میوفته روز جمعه که میخواستم برم سونو . حالا من روز تعطیل سونوگرافی از کجا پیدا کنم تازه دکترش هم خانم باشه ! چون واژینال هست میخوام دکترم خانم باشه . به همین خاطر گفتم ماه دیگه برم . اگه وقت بشه با بابایی میریم قم برای طب سنتی چون یه چند تا کار داریم میگم اگه وقت بشه . تا خدا چی بخواد . التماس دعا دارم دوستای عزیزم . [ سه شنبه 2...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ _سلام قربونت برم عزیز دلم عشقم نفسم زندگیم _الهـــی !!! یاد قدیما افتادم دوران نامزدیمون که یه صفحه پر میکردم از ته ته تـــــــــــه دلم کلمات عاشقانه واسه بابایی اس ام اس میکردم و یه دنیا براش ضعف میکردم . نه اینکه الان نباشه الان خیلی بیشتر هم هست احساساتم ولی اون موقع خیلی دلم میخواست بهش نشون بدم و ابراز کنم . _خوب بگذریم . خوبی مامانی ؟ خوش میگذره ؟ همه چی روبراهه ؟ الهی دورت بگردم عزیزمممممممممم .اگه بدونی پری شب چقدر برای اینکه پیشم نیستی گریه کردم . کلی پیش خودم و بابایی تصورت کردم و بدتر هق هق میزدم از اینکه نیستی . چه میشه کرد در مقابل حکمت خدای بزرگ . هیچ جور نمیتونم بهت فکر نکنم . اصلـــــــــــ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

سرگشته   شبی که اوای نی تو شنیدم چو آهوی تشنه پی تو دویدم دوان دوان تا لب چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم تو ای پری کجایی ؟ که رخ نمی نمایی از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی من همه جا پی تو گشته ام از مه و مهر نشان گرفته ام بوی تو را ز گل شنیده ام دامن گل از آن گرفته ام تو ای پری کجایی ؟ که رخ نمی نمایی از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی دل من سرگشته ی تو نفسم آغشته ی تو به باغ رویاها چو گلت بویم بر آب و آیینه چو مهت جویم تو ای پری کجایی ؟ در این شب یلدا ز پی ات پویم به خواب و بیداری سخنت گویم تو ای پری کجایی ؟ مه و ستاره درد من میدانند که همچو ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

پازل سلام نی نی نازم ، مامانی امروز که برای کاری رفته بودم چهاراه استانبول از اونجا برات یه پازل 200 تیکه خریدم . زیاد طرح های بچه گونه نداشت و مجبور شدم اینو انتخاب کنم ، فکر میکنم یکم دخترونست ، ولی مهم نیست مهم اینه که خوشگله و من برای تو خریدم عزیزم ، میخوام درستش کنم و قاب کنم بزنم تو اتاقت وقتی اومدی . با اینکه خیلی خسته بودم نیومده زودی چیدمش رو میز نهارخوری همونجوری گذاشتم تا بابایی هم بیاد و ببینه . اندازش 36 در 50 هست و 22 هزار تومن خریدم . [ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 16:32 ] ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

خواب بابایی سلام گلگلکم اومدم خوابی رو که بابایی دیده بود رو برات تعریف کنم که 3 شب پیش دیده بود و وقتی از سرکار اومد برام تعریف کرد و میگفت که از صبح فکرمو مشغول خودش کرده و خیلی تو شُک بود اصلا و برای من هم که تعریف میکرد اشکام داشت میومد . میگفت که خواب دیده از تو شکم یه ماهی یه جنین درآوردن و گفتن که این مال شماست و مامان بابایی گذاشته تو یه پاکت و داده به یه آقایی و گفت که اینو برای ما نگهدارید................ نمیدونم تعبیرش چی میتونه باشه . ایشالله هر چی که هست خیر باشه . [ دوشنبه 30 بهمن 1391 ] [ 12:29 ] ...
4 خرداد 1392