بدون عنوان
پشیمونم مامانی :(
سلام مامانی . مامانی یه چیزی بگم ؟مامانی پشیمونم از اینکه دارومو نخوردم
یه جایی خوندم که وقتی به جایی رسیدی که خسته شدی بیشتر تلاش کن شاید هدفت در نزدیکیت بوده با یه عکس جالب اگه پیداش کردم حتما میذارم . ولی اشکال نداره قراره مثلا این ماه خودمو اذیت نکنم . این مدت که تلاش کردم و بیفایده بوده این یک ماه هم روش . چه کنم خوب ؟
دیشب رفته بودیم خونه ی دایی مامانی . خیلی خوشحال بودم تو اون مدت کمی که اونجا بودیم . آخه تو جمع خانواده ی مامانم کسی به کسی کاری نداره که بچه بیار چرا بچه نمیاری دیر شده و .... تازه اونجا احساس میکنم که بچه هستم
آخه از من بزرگتر هستن که هنوز بچه ندارن و بعدشم همه میگن که یه موقع بچه نیاری ها .
[ دوشنبه 4 دی 1391 ] [ 1:08 ]
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
