بدون عنوان
سلام گلم .
مامانی این چند روز چند بار اومدم برات بنویسم ولی نتونستم ،هی نوشتم و پاک کردم .
خودمم دوست ندارم انقدر همش از بی حوصلگی هام و از احساسات بدم و اضطراب و استرس هام میگم و همش در حال ناله کردنم . ولی چه میشه کرد یعنی نمیشه و نمیتونم تا موقعی که نیای همین بساط دل من و وبلاگ تو هست .
خیلی حالم بده . بابایی هم ناراحتم کرده دیگه بدتر ،دلم کم مونده دیگه پاره پاره بشه یعنی احساس دلمه ها .
میمونم خونه یه جور دلم میگیره میرم بیرون بدتر دلم میگیره انقدر این چند وقته هی دوستای دوران مدرسه ام و همسن و سالای خودم رو دیدم که همشون بچه دارن خخخخخخخخخخخخخخیلی دلم میگیره .
انقدر حالم بده که با کوچکترین حرکتی گریم میگیره . البته همه ی اینا دور از چشم بابایی و دیگران ها . هیــــــــچ کس از حال و روزم خبر نداره به غیر از تو و دوستای دنیای مجازیم . خیلییییییییییییییی بیشتر برای بابایی ناراحت میشم که یه زن سالم نداره . یه زن اجتماعی نداره که انقدر به خاطر تنهاییش اذیتش میکنه . :((((((
اصلا دلم نمیخواد به این فکر کنم که اومدی یا نه میای یا نه . یا اینکه چی میشه بالاخره . چون دیوونه میشم وقتی به اینا فکر میکنم .
بازم خیـــــــــــلی ببخشید نی نی نازم و شما دوستای همیشگی که من همش انقدر ناله مینویسم .


بدون عنوان
