بدون عنوان
سلام عشقم سلام فرشته ی من سلام نفسم زندگی من . خوبی مادر ؟ چیکار میکنی عزیزم ؟ اون بالا همه چی روبراهه ؟ دوستات خوبن ؟ قربونت برم عزیز دلم . مامانی کی میای آخه تا برات ضعف کنم و به خاطر داشتنت خدا رو هزار هزار هزار برابر بیشتر شکرگذار باشم ؟؟؟ هان ؟ آخه من که دیگه ازم چیزی نمیمونه تا تو بیای ! من که دیگه پوسیده شدم تا بیای ! آه ه ه ه ه ه . ای خدااا .
مامانی خیلی دلم گرفته دوباره اون فاز غم و افسردگی اومده سراغم و همش به بابایی گیر میدم و آخرش هم دعوامون میشه وبازم من میرم از دلش درمیارم و دوباره . دست خودم نیست مامان خیلی داغونم و نمیتونم با بابایی هم راحت حرف بزنم در این مورد و بابایی هم یکم مریضه و حال نداره و به من هم محل نمیده و همش میخوابه و من هم بیشتر افسرده میشم و فقط و فقط وقتی میام اینجا حالم بهتر میشه میام حرفامو میزنم خالی میشم . یه جورایی وقتی میام اینجا از دلتنگیم کم میشه . خوشحال بودم که دیگه از بلاتکلیفی دراومدم و همه چی داره خوب پیش میره ولی باز دوباره با دادن همون داروهای قبلی دوباره ناامید شدم . آخه تقریبا 1 سال دوره به دوره مصرف کردم و نتیجه ای نگرفتم . پست قبلی یادم رفت بگم که دکتر گفت که عکس و آزمایشم خوبه و هیج مشکلی ندارم خداروشکر ولی همون یه مورد به اندازه ی همشون هست و یه جیز خیلی مهمه برای باردار شدن . خدایا حالا من جیکار کنم ؟ تازه امیدم رو بدست آورده بودم و خوشحال بودم به اندازه ی دنیا اما دوباره خراب شد و همه جی برگشت به حالت اولش . خیلی خیلی ناراحتم و غم داره دلم . آه ه ه که چقدر قلبم سنگینه و سیاه . وای یه چیز که خیلی عذابم میده اینه که هزینه هایی که بابایی برای درمانم میکنه خیلی برام سنگینه و زجرآور با اینکه میدونم بابایی اصلا براش مهم نیست و تا حالا هم سرسوزنی چیزی نگفته که من ناراحت بشم ولی برای من خیلی سنگینه و دلم میخواد اون موقع برم تو زمین و برام بدتر از هر چیزی هست تو دنیا آخه دست خودم نیست . نی نی من زود زود زود بیا تا از خجالت بابایی دربیاییم و خوشحالش کنیم . بهش هم چند بار گفتم و خیلی ناراحت شده ولی هر بار برای من انگار باره اوله و زجرآور . خدایا این دوران رو هر چه زودتر بگذرون و تکلیفم رو روشن کن و مثل همیشه برامون بهترینهارو رقم بزن . الهی آمین


بدون عنوان
