بدون عنوان
سلام نی نی نازم عشقم عسلم مامانی بدو بیا که جات خیلی خالیه کنارمون ...
مامانی دیروز به من و بابایی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت . اول اینکه در کنار بابایی بودن خودش دنیاییه برام . بعد هم دیروز بعدازظهر با بابایی رفتیم بلیط تاتر گرفتیم تاتر طنز ساعت 9 شروع میشد تا شروع بشه هم رفتیم یه گشتی زدیم و هوا هم که عالیییییییییییی بود عالی تو راه که میرفتیم خیلی بارون شدید بود ولی وقتی رسیدیم دیگه نم نم میزد و قطع شد آره گشتی زدیم تو خیابون ولیعصر و بابایی برام یه کیف پول چرم خوشگل برام خرید و شام خوردیم و رفتیم .تاترش روبروی پارک لاله بود . به بابایی گفتم اگه صندلی های آخر بود نگیره بابایی هم نامردی نکرده بود و ردیف 1 رو گرفته بود دیگه داشتیم میرفتیم تو دلشون . وای که چقدررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر خنده دار بود نمیدونی که تا حالا تو عمرم انقدرررررررررررررررررررر نخندیده بودم دیگه گلوم خشک شده بود . بابایی هم میگفت سرم درد گرفته انقدر خندیدم . خیلی خیلی باحال بود . بعد اینکه اومدیم بیرون به بابایی میگفتم پولی که گرفتن حلال حلالشون باشه واقعا . آخه تموم هم نمیشد از ساعت 9 و خورده ای که شروع شد ساعت 1 تموم شد . بعدشم که اومدیم بیرون جلوی در یه آقای جوونی گل میفروخت میگفت که برای کمک به شهریه دانشگاه دوستش بابایی هم ازش خرید و گل رو با عشق تقدیم کرد به من




بدون عنوان
