آوای نازمآوای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره
آنا ی نازمآنا ی نازم، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

هدیه ناب خدا

بدون عنوان

1392/3/4 18:59
نویسنده : مامان نرگس
243 بازدید
اشتراک گذاری
یه شب به یاد موندنی

سلام نی نی نازم عشقم عسلم مامانی بدو بیا که جات خیلی خالیه کنارمون ...

مامانی دیروز به من و بابایی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت . اول اینکه در کنار بابایی بودن خودش دنیاییه برام . بعد هم دیروز بعدازظهر با بابایی رفتیم بلیط تاتر گرفتیم تاتر طنز ساعت 9 شروع میشد تا شروع بشه هم رفتیم یه گشتی زدیم و هوا هم که عالیییییییییییی بود عالی تو راه که میرفتیم خیلی بارون شدید بود ولی وقتی رسیدیم دیگه نم نم میزد و قطع شد آره گشتی زدیم تو خیابون ولیعصر و بابایی برام یه کیف پول چرم خوشگل برام خرید و شام خوردیم و رفتیم .تاترش روبروی پارک لاله بود . به بابایی گفتم اگه صندلی های آخر بود نگیره بابایی هم نامردی نکرده بود و ردیف 1 رو گرفته بود دیگه داشتیم میرفتیم تو دلشون . وای که چقدررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر خنده دار بود نمیدونی که تا حالا تو عمرم انقدرررررررررررررررررررر نخندیده بودم دیگه گلوم خشک شده بود . بابایی هم میگفت سرم درد گرفته انقدر خندیدم . خیلی خیلی باحال بود . بعد اینکه اومدیم بیرون به بابایی میگفتم پولی که گرفتن حلال حلالشون باشه واقعا . آخه تموم هم نمیشد از ساعت 9 و خورده ای که شروع شد ساعت 1 تموم شد . بعدشم که اومدیم بیرون جلوی در یه آقای جوونی گل میفروخت میگفت که برای کمک به شهریه دانشگاه دوستش بابایی هم ازش خرید و گل رو با عشق تقدیم کرد به منخجالتبغلقلب

[ شنبه 6 آبان 1391 ] [ 12:49 ]
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)