بدون عنوان
سهلام
خوبی عزیزم ؟ خوشی ؟
خداروشکر
ولی مامانی زیاد خوب نیست . دلیلش هم خیلی چیزاست که نمیگم .
از دیروز بگم که خیلی حوصلمون سر رفته بود و دلمون گرفته بود و زنگ زدیم با دوستامون رفتیم بیرون گفتیم بریم تاتر که زنگ زدیم پر شده بود و رفتیم درکه و خوب اونا هم دلشون گرفته بود مثل ما . من که خیلی گشنه بودم زودی شام خوردیم و بعدشم چایی قلیون که خوب من قلیون نکشیدم آخه فشارم پایین بود و سرم هم گیج میرفت همینجوری . آره چند روزه نمیدونم چرا سرم گیج میره . حتی چند روز پیش که تو آشپزخونه بودم اومدم بشینم زمین جلوی کابینت یه دفه از پشت افتادم . دوستم دیشب میگه نکنه حامله ای گفتم نمیدونم والا باید صبر کنم تا بفهمم . هوا یکم سرد بود دیگه زود اومدیم خونه و بهدش یه جر و بحث حسابی با بابایی کردیم سر هیچی و من کلی گریه کردم آخه تقصیر من بود و بابایی هم آشتی نمیکرد و واسه من هیچی از این بدتر نیست که بابایی ازم ناراحت باشه و دوسم نداشته باشه و باهام قهر باشه . بابایی هم که طاقت دیدن گریه های منو نداره منو بخشید و آشتی کرد . امروز هم که بیدار شدم چشام باز نمیشد پف کرده بود . افتادم به خونه تمیز کردن حسابی . گشنمه و حوصله ندارم واسه خودم تنها غذا درست کنم و با هله هوله خودمو سیر میکنم . 3 روز دیگه باید صبر کنم . این چند روز تا تاریخ پریودم خیلی روزای بدیه دوسشون ندارم . هیچی تو دنیا به اندازه بلاتکلیفی زجرآور نیست . یه مشکلی برام پیش اومده که به خاطر اینکه نمیدونم شما اومدی یا نه دارو نمیخورم و حوصله ندارم دکتر هم برم چون اون موقع باید آزمایش بدم ببینم هستی یا نه که دارو بخورم ترجیح میدم تحمل کنم تا اون موقع . خوب خسته شدم انقدر دکتر رفتم و آزمایش دادم . برام دعا کن فرشته کوچولوی مامان . دوست دارم و منتظرتم بیصبرانه .


بدون عنوان
