بدون عنوان
مادرم
سلام مادری ، شبت بخیر عزیز دلم ، حتما الان داری خوابهای خوب خوب میبینی گلم ، آروم بخواب نفسم که عاشقتم ...
امشب آخرین قرص کلومیفن رو خوردم تا ببینیم خدا چی میخواد برامون ، ایشالله که این ماه بیای و خوشحالترینم کنی .
برگه هایی که یه موقعی چیزی نوشته بودم توشون تو کشوی میز بود و یکیشو برداشتم که بذارم لای دعایی که داشتم میخوندم تا صفحش گم نشه که اینو نوشته بودم ...
در آسمان آبی دلم جایی برای ابرها نیست
مادرم ! دعایم کن که با دعایت ، دلم خانه دردها نیست
دلم گرفت وقتی دیدمش ، کاش میتونستم به مامانم بگم برام دعا کنه ، میدونم که همینجوری کلی برام دعا میکنه ولی یه جور دیگه مخصوص ، از اون دعاهایی که مادرا میکنن و ردخور نداره پیش خدا ، از اوناااا
آآآآآآآآآآآآآآآآه خدا حکمتت رو شکر ...
[ چهارشنبه 1 آذر 1391 ] [ 1:36 ]
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
