بدون عنوان
آسمون دلم ابریِ امروز از صبح که بیدار شدم اصلا حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم و قیافم همش ناله ست و آویزون . بابایی هم که بعد کارش رفته بود دانشگاه و دیر اومد خونه و شام خوردیم و اومدیم که یکم صحبت کنیم که نزدیک بود که بحثمون بشه آخه بابایی خسته بود و من بیحوصله خوب دیگه بهتر از این نمیشه که دیگه دوتاییمون هم فهمیدیم اوضاع از چه قراره دیگه ادامه ندادیم و من اومدم تو اتاق سر مجله خوندن و نت و بابایی هم که داشت خوابش میبرد رفت رو تخت خوابید و منم که اینجام . پیاده روی و ورزش هم حالم رو خوب نکرد . هرماه این مجله ی نی نی+ رو میخونم که کلا درباره ی بارداری چه قبلش و چه بعدش . همیشه قسمتی که خواننده ها از تجربه ای که داشتن و گفتن میخونم گری...


