بدون عنوان
امروز از صبح که بیدار شدم اصلا حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم و قیافم همش ناله ست و آویزون . بابایی هم که بعد کارش رفته بود دانشگاه و دیر اومد خونه و شام خوردیم و اومدیم که یکم صحبت کنیم که نزدیک بود که بحثمون بشه آخه بابایی خسته بود و من بیحوصله خوب دیگه بهتر از این نمیشه که دیگه دوتاییمون هم فهمیدیم اوضاع از چه قراره دیگه ادامه ندادیم و من اومدم تو اتاق سر مجله خوندن و نت و بابایی هم که داشت خوابش میبرد رفت رو تخت خوابید و منم که اینجام . پیاده روی و ورزش هم حالم رو خوب نکرد .
هرماه این مجله ی نی نی+ رو میخونم که کلا درباره ی بارداری چه قبلش و چه بعدش . همیشه قسمتی که خواننده ها از تجربه ای که داشتن و گفتن میخونم گریم میگیره .
مامانی شما بگو من چه کار کنم ؟ میشه بازم بیای تو خوابم ؟ بیا و بگو که چرا نیومدی تا حالا ؟ بگو من تا کی صبر کنم آخه ؟ تو دلت تنگ نمیشه برای من ؟
چند وقته که از خدا خیلی دور شدم . نمازم رو میخونم ولی دیگه مثل قبل نمیشینم دعا بخونم و باهاش حرف بزنم . خیلی از این بابت دلم میگیره . خیلی دلم میخواد حال و هوای دلم برگرده به دوران مجردی یکم قبلتر از ازدواجم . دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه مامانی . الان که دارم مینویسم اشکام داره میاد . از اون موقعی که هربار شما رو دعوت کردیم و دعوت مارو رد کردی همش ته دلم غم داره . شاید به ظاهر بخندم و شاد باشم ولی دلم اصلا اینجوری نیست . هربار که بچه ای رو میبینم لحظه ای هیچ صدایی رو نمیشنوم و هیچ جایی رو به غیر اون بچه نمیبینم بعد که به خودم میام خوشحال میشم برای پدر و مادر اون بچه و دلم میگیره برای خودم . خدایا من که نمیدونم چه حکمتی هست ولی هر چی هست فقط الان ازت آرامش میخوام و صبر و صبــر و صبــــــــر و صبــــــــــــــــــــــــــــــــر ..
21 اُم تاریخ پریودمه پس فردا . از الان غصم شروع شده که بازم نمیخوای بیای و من هم باید بعدش برم آزمایش بدم . چی میشه اومده باشی ؟ و اون آزمایش ها برای همیشه استفاده نشن و بمونن تو دفترچم . ای خدا حکمتتو شکـــــــــــــــــــــــــــــــر ..


بدون عنوان
