بدون عنوان
سلام گلم سلام عشقم سلام زندگی من
مامانی امروز صبح خوابتو دیدم عزیزم البته رفته بودم سونو اونجا دیدمت ولی یه صورت گرد و تپل داشتی و تازه اونجا داشتم با خودم میگفتم شبیه بابایی هستی ولی بعد دیدم نه بیشتر صورتت شبیه خودمه ، دکتر داشت قسمتای بدنت رو نشونم میداد و منم خودم گفتم این ستون فقراتشه ؟ دکتر هم گفت آره ولی بعدش منو فرستاد یه سونو دیگه یه جای دیگه برم که منم برای اینکه برم اونجا مجبور شدم خبر اومدنت رو به مامان اینا بدم و بعد که رفتم تو مسیر انقدر برام مشکلات پیش میومد که من همش نگران این بودم که سر وقت نرسم و تو همین حین با صدای سنتور همسایه بیدار شدم . درسته خیلی کم بود ولی واسه من اندازه تمام دنیا بود عزیز مادر . کی میشه بیای من همش قربونت برم و لوست کنم و ضعف کنم . بازم بیا اینورا مامانی دلش برات تنگ میشه ، البته ایشالله زودتر بیای تو دلم و همینجوری برم سونو و ببینمت گلم .


بدون عنوان
