بدون عنوان
مامانی این برای اولین باره که قهره من و بابایی انقدر طولانی شده ، چون من خودم اصلا طاقت ندام که قهر بمونیم و زودی میرم آشتی ، بابایی هم همینطوره و اگه مقصر باشه زودی میاد آشتی ، اینبار من بیشتر از بابایی مقصرم و منم که ایندفه خخخخخخخخخیلی عصبانی شده بودم و ناراحت و زدم به سیم آخر نرفتم تا الان آشتی ولی خوب امروز مهربون شده بودم یکم که برم دیگه برای آشتی که تو ماشین ناراحتم کرد و منم بدتر ناراحت شدم و فعلا که ادامه دارد ، داشتم با خودم فکر میکردم که اگه اومده باشی و با خبر اومدن تو با هم آشتی کنیم چه کیفی میده و چقدر به یاد موندنی میشه ، ماه قبل نه ماه قبلش که فکر میکردم اومدی رفتم و یه پستونک خوشگل گرفتم تا وقتی مطمین شدم با اون به بابایی بگم البته کلی نقشه دارم و میخوام فیلمبرداری هم کنم تا یادگاری بمونه خیلی بامزه میشه اون لحظه قیافه بابایی و عکس العملش دیدنی ، اگه اومده باشی میشی عیدی من تو عید فطر ، میشی عیدی خدا به من ، میشی هدیه خدا به من تو این ماه عزیز ، خداجونم من تو این ماه عزیز ازت عیدی میخوام ؛ امیدوارم دست خالی منو از در خونت برنگردونی .


بدون عنوان
