بدون عنوان
چند روز پیش که رفته بودم پیاده روی با خانومی که از آشناها بود صحبت میکردیم و داشت میگفت که آره خونه ی قبلیمون رو با زور از خدا خواستیم و چقدررررررررررررر هم سختی کشیدیم براش و چقدر هم ضرر کردیم ولی این خونه جدید رو نه انقدر هم برامون خوب بود که نگو همینجور که صحبت میکرد من
یاد خودم افتادم که من چقدر دارم به خدا التماس میکنم برای اومدنت و داشتنت و واااااااااااای خدای من نهههههههههههههههههه
من اصلا اینجوری یعنی با زور ازت بچه نمیخوام . هر موقع که خودت صلاح میدونی همون موقع . امروز صبح یعنی دم اذان صبح روز جمعه بیدار شدم دیگه خوابم نبرد و همه جور فکر میومد تو سرم و بیشتر از همه هم همین فکر و کلی دعا کردم و از خدا خواستم که صحیح و سالم و به موقش شما رو به ما بده . انشالله . به امید اون روز به زودی زود گلگلکم . بوس بوس بوس وایی ضعف کردمممممممم وقتی نوشتم بوس بوس عسلم یاد لپات افتادم 

دوست دارممممممممممممم
برم توضیح وبت رو هم تصحیح کنم عزیـــــــــــــــــز دلم . توضیح وبت نوشته بودم نی نی من بیا . الان رفتم نوشتم خدایا هر موقع صلاح بود بفرستش . اینجوری بهتر شد . هورا شدیم رفت .


بدون عنوان
