بدون عنوان
فرشته ی من فرشته ی نجاتم بیا، بیا مامانیتو نجات بده گلم ، مامانی بذار از اولش بگم که موقعی که فامیلای بابایی منو ناراحت کرده بودن که چرا شما بچه نمیارید منم ناراحت بودم اومدم به بابایی گفتم و بابایی هم رفت به مامانش گفت و و و و ولش کن نمیخواد بیشتر از این بدونی گلم ، حالا با بابایی بحثمون شده و الان هم مثلا با هم قهریم ، خیلیییییییییییییییییییییی ناراحتم مامانی خیلییییییییییییییییی میدونی چرا چون من خیلی تنها هستم و بیشتر این مشکلات من هم از تنهایی من سرچشمه میگیره و اعصاب بابایی رو خورد میکنم ، بیچاره بابایی . مامانی اگه شما بیای دیگه کسی نیست که به ما گیر بده ، دیگه بابایی با مامان بزرگت بحث نمیکنه ، انقدر مامان بزرگت به من و فامیلای من گیر نمیده حداقل یادش میره ، انقدر من و بابایی به خاطر حرفهای احمقانه ی بعضی ها بحثمون نمیشه و اعصابمون خورد نمیشه و باهم هم قهر نمیکنیم ، امیدوارم این ماه اومده باشی عزیز دلم ، یاد یکی از دوستام افتادم که خانواده ی شوهرش خیلی اذیتش میکردن سر اینکه چرا تا اون موقع بچه دار نشده بودن و خیلی ناراحت بود و همون ماه باردار شد و کلی خوشحال شدم براش ، من اون موقع خوشحال بودم که خانواده ی شوهرم با ما کاری ندارن ولی نه زمان که گذشت خودشونو نشون دادن و من هم امیدوارم این ماه شما اومده باشی تا دهن اونا بسته بشه ، گریه کردم چشمام میسوزههههههههههه ، حالا فردا هم چشام میخواد بشه اندازه هلو . مامانی اینم بگم که ما اول شما رو فقط و فقط به خاطر خودت میخوایم وبس ، ولی خوب مامانت خیلی ناراحته و بدتر از همه اینه که کسی نیست درکش کنه و دیگه پیش بابایی هم نمیشه درد و دل کرد و میمونه دل تنهای خودم که دیگه از این به بعد باید همه ی غم و غصه هام رو تحمل کنه یکتنه ، اینم یه تجربه بود که باباییت رو یه درجه بیشتر شناختم ، خیلی دلم میشکنه اینجور مواقع باباییت گفت نمیخواد که من ناراحتیهام رو بهش بگم و هر موقع کسی ناراحتم کرد خودم همونجا جوابش رو بدم ، خوب تو بگو نمیشه که من چیزی بگم به کسی که چند سال از من بزرگتره مثلا بگم که به شما ربطی نداره این یه مساله ی شخصیه ، آخه من اصلا نمیتونم به کسی که از خودم بزرگتره بی احترامی کنم ، کلا من نمیتونم جواب کسی رو بدم ، چون نمیتونم بلد نیستم که کسی رو ناراحت کنم ، خدایا کِی آخه پس کِی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر صبر کنم ، من که حضرت ایوب نیستم صبر زیادی داشته باشم و بتونم تحمل کنم . من ...
[ سه شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 0:45 ]


بدون عنوان
