آوای نازمآوای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
آنا ی نازمآنا ی نازم، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

هدیه ناب خدا

روزای پراسترس ما ..

1392/11/27 11:59
نویسنده : مامان نرگس
281 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر خوشگلم نازنازی مامان

مامانی یه معذرت خواهی خیلی گنده به شما بدهکارم که این روزا من انقدر استرس بهت وارد کردم و ناراحتت کردم . خوب مامانی دست خودم نیست هر چیزی که به شما مربوط بشه من خیلی حساس میشم در اون مورد . خداروشکر که همه چی خوبه . 

دیروز هم که وقت دکتر داشتم و فشارم 10 رو 6 بود و وزنم هم 67500 که تا حالا 1 کیلو و نیم اضافه کردم و دکتر آزمایشم رو دید و گفت خیلی خوبه و فقط قندت لب مرزه و باید رژیم باشی و حالا خوبه من زیاد شیرینیجات نمیخورم . سونوی غزبالگری هم مشکلی نداشت و فقط گفت طول سرویکست 32 و کمه باید بالای 35 باشه الان وگرنه احتمال سقط هست و اینو که گفت تمام بدنم شل شد و دیگه هر چی سوال داشتم از ذهنم رفت و گفت همین الان برو سونو اگه بودن انجام بده اورژانسی و جوابشو بیار ببینم و بابایی هم همراهمون بود و رفتیم طبقه ی پایین و شلوغ بود و گفت خیلی معطل میشی و اگه بخوای میتونی فردا صبح ساعت 8 اینجا باشی و ما هم که چند ساعتی رو منتظر نشسته بودیم برای ویزیت دکتر دیگه نا نداشتیم و دیر وقت هم بود و بابایی جایی قرار هم داشت و دیگه اومدیم خونه که فردا صبحش برم و تو راه هم مامان فاطمه زنگ زد که بیاید اینجا شام و رفتیم و دیگه من خودمو به زحمت نگه داشتم که مثلا ناراحت نیستم و فقط به مامان فاطمه گفتم . شام هم یه باقالی پلو با ماهی خوشمزه خوردیم و بابایی هم که با دایی جون رفته بودن بیرون اومدن و ما هم رفتیم خونمون و دیگه شب که خوابم نمیبرد از فکر و خیال گریه هم امونم نمیداد و از خستگی نمیدونم کی خوابم برد و صبح هم یه خواب وحشتناک دیدم و از ترس بیدار شدم و ساعت 6 ونیم بود و بابایی رفت سرکار و ما هم ساعت 7 و نیم آژانس گرفتیم رفتیم و ساعت 8 و نیم پذیرش شدم و ساعت 9 هم دکتر سونو اومد و خانم مهربونی بود و انجام داد و گفت که خیلی خوبه و منم یه نفس راحت کشیدم و خداروشکرکردم و اندازش 37 بود و دکتر گفتم که تو سونوی قبلی 32 بود و گفت که سونوی از رو شکم بود ؟ و گفتم آره و پس همون بوده که دقیق هم نبوده و گفتم جنسیتش مشخصه به خاطر این که جنسیتش رو ببینه از رو شکم سونو کرد و گفت که من که چیزی ندیدم( ممنظورش بوبولی آقا پسرا ) احتمالا دختره و یه خنده ی از ته دل اومد رو صورتم و خدارو شکر کردم و از دکتر تشکر و رفتم طبقه ی بالا که به دکترم جوابش رو نشون بدم و گفت که عالیه . فقط 50 تومن تو گلوش گیر کرده بود به اضافه کلی استرس به من و بچه بی گناهم . اومدنی از کتابفروشی بیمارستان دو تا کتاب تقویت هوش رو که نگرفته بودم رو خریدم و تو ماشین که نشسته بودم انقدر خوابم گرفته بود که نگو خیالم راحت شده بود و هوا هم گرم شده و آفتاب میزد دلم میخواست همونجا بخوابم و به بابایی زنگ زدم و گفتم که از نگرانی در بیاد بیچاره تا من کارمو انجام بدم چند بار زنگ زد که چی شد و بعدش هم به مامان فاطمه و یه نفس راحت کشید . برای سونوی غربالگری سه ماهه دوم هم وقت گرفتم برای 19 اسفند دوشنبه ساعت 5 بعدازظهر که بابایی هم بتونه بیاد و شما رو ببینه .

خدارو صدهزارمرتبه شکر

دختر خوشگلم مامان به فدات که تو سونوی امروز که میدیدمت کلی قربون صدقت رفتم عزیزم هی وول وول میخوردی و منم ضعف میکردم برات . عزیز دلم نفسم مامانی راستی نظرم راجع به اسم آرنیکا عوض شد و اسم جانان رو برات انتخاب کردم و بابایی هم تایید کرد معنیش هم معشوق و محبوب . خوب . زیباروی . امیدوارم دوست داشته باشی عزیزکم .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

ایدا
27 بهمن 92 12:33
خدا رو شکر خانمی ایشاالهه که از این به بعد اون استرس هم نباشه دیگه!! واااایییی خیلی اسم قشنگی رو انتخاب کردی!!!! این اسم محبوب منه!! واقعا اسم قشنگیه. مبارکش و مبارکت باشه جانان عزیز ما
مامان نرگس
پاسخ
مرسی عزیزم . انشالله ..
عاطفه
28 بهمن 92 0:42
سلام نرگس جون ،خداروشکر که جواب ازمایشت خوب بوده ،الحمدالله ،پست قبلیت استرس آور بود .بخیر گذشت،اسم جانان زیباست،نامدار باشه نازدونه خانوم
ادی
30 بهمن 92 20:28
چه دوران پر استرسیه این بارداری. نمیدونم همه اینجورین یا ماهای که منتظر بودیم. خدا رو شکر که همه چی خوب بوده و اسمش هم بسیار زیباست و نامدار باشه همیشه
مامان نرگس
پاسخ
واقعا .. مرسی عزیزم ..