بدون عنوان
سلام فرشته ی من این روزا مامانیت شب و روزش قاتی شده و شبا بیدارم تا سحر و بعد سحر میخوابم تا ظهر ، بعد یه موقع صبح کاری داشته باشم دیگه عذابه واسم بیدار شدن . مثل چند روز پیش که بابایی کار بانکی داشت و زنگ زد که برم انجام بدم واااااااااااااااای نمیدونی که فحش عالم و آدم رو به خودم میدادم ، نمیشد با چند من عسل هم منو خورد انقدررررررررررر که اخمو و بداخلاق و عصبانی بودم . حالا اینا یه طرف اینکه نمیتونم برم خونه مامانی هم یه طرف که زنگ میزنه میگه نمیای خونه ما و جیگر آدم رو کباب میکنه ، آخه روزه که میگیرم سخته برام که صبح برم و باید تا ظهر هم برگردم که بابایی از سرکار میاد نهار میخواد ، با زبون روزه خوب سخته برام ، از طرفی هم مامان بزرگت هم تنهاست و کسی رور نداره از دوستاش هم دور شده و منم تو ماه رمضون نمیتونم برم . موندم چیکار کنم . اعصابم داغونه . اگه شما افتخار بدی بیای این اوضاع نابه سامان ما هم درست میشه . از طرفی هم مامان بابایی و فامیلاش گیر دادن به ما که بچه بیارید و حالا هر جا مارو میبینن میگن . تقصیر خودمه میگفتم که اونا کاری ندارن و چیزی نمیگن ولی یکم گذشت و دیدم نه بابا اصلا اونجوری که من فکر میکردم نیست . تقصیر خودمه که چشم زدم . دیدی مامانی اگه شما بیای همه چی درست میشه . پس بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااا


بدون عنوان
