آوای نازمآوای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
آنا ی نازمآنا ی نازم، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

هدیه ناب خدا

یه خواب شیرین مثل هلو ..

سلام مامانی حالت خوبه خوش میگذره اون بالا بالاها ما هم خوبیم خداروشکر شروع کردم داروهام رو دارم میخورم ازشونزدهم دارم کلومیفن میخورم تا بیستم از بیست و یکم هم 4تا آمپول منوگون باید بزنم همزمان با امپول هم قرص equin رو شروع میکنم انشالله اگه خدا بخواد . مامانی دعا کن تا زودتر بهم برسیم عسلی مامان هلوی شیرین مامان وای مامانی امروز صبح خواب میدیدم یه هلوی شیرین و رسیده میخورم اومدم تو نت تعبیرش رو خودنم نوشته بود اگه صورتی و رسیده باشه خیلی خوش یمن هست که همینطور هم بود . کاملتر که بخوام بگم خواب دیدم داشتم تو خیابون راه میرفتم که دست یه بچه ای رو هم گرفته بودم و همراهم بود که کنار خیابون روی چرخ آقایی داشت میوه میفروخت خیار سبز و ریز و خ...
18 آبان 1392

ادامه ی درمان ..

سلام عسل مامان امروز روز دوم پری رفتم بیمارستان سونو انجام دادم و وضعیت رحم خوب بود  و تخمک هم داشتم هر دو طرف و دارو های لازم تجویز شد کلومیفن ، equin و امپول hmg ، هزینه دارو فقط 140 تومن شد 58000 تومن هم هزینه سونو شد فدای سرت عزیزم . ایشالله که این ماه بتونیم نتیجه بگیریم و بیای پیشمون عزیزم ..
15 آبان 1392

یه چیز جالب..

دیروز داشتم با خودم فکر میکردم و حساب کتاب تاریخ پری که اگه همون 28 روز بشه همین ماه هم باردار شم تاریخ زایمانم با تولد بابایی یکی میشه خیلی خوب میشه مگه نه . من خودم که خیلی خوشحال شدم . ایشالله ک خداجون هم همکاری لازم رو داشته باشه تا ما به آرزومون برسیم انشالله ..
13 آبان 1392

این ماه که گذشت ..

سلام عزیزای دلم آره مامانی گفتم که دلم میگه نیومدین . درست بود . 15 مهر رفتم ازمایش دادم و منفی بود و کلی گریه کردم و ناراحت ولی خیلی زود خودمو جمع کردم و سریع هم وقت گرفتم رفتم پیش دکترم و خودش هم خیلی ناراحت شد و گفت که خیلی ها بعد از iui همینطوری بدون دارو باردار میشن این ماه رو دارو نخور اگه شد که هیچ اگه نشد ماه بعد بیا که با دارو اقدام کن .خلاصه این ماه که بنا به دلایلی نشد اقدام کنیم و حالا باید از این ماه برم دارو بگیرم و با دارو ایشالله . بازم تا خدا چی بخواد .الان چند وقتی هست که غسل صبر میکنم انقدرررر اروم شدم و صبور که نگو کامل متوجه هستم خیلی استرسم کم شده خداروشکر میتونم بگم اصلا از بین رفته خیلی از این بابت خوشحالم و ارامش پ...
11 آبان 1392

خبرای خوب ..

سلام عشق مامان شاید هم عشقولی های مامان آره عزیزای دلم شاید یه دفعه دوتایی بیایید و ما رو از این همه تنهایی در بیارید حالا براتون میگم ......... قربونت برم چقدر دلم برای نوشتن وبلاگت تنگ شده بود ولی همه اتفاقهای این مدت رو تو سررسیدم مثل همیشه جز به جز نوشتم . تا اونجایی گفتم که میخواستم وقت بگیرم برای دکتر اشتری تو بیمارستان صارم .اولین جلسه رو 22 خرداد رفتم با همه ی مدارک پزشکیم وقتی عکس رنگی رو دید گفت که کار سخت رو که انجام دادی . یه آزمایش کامللل برام نوشت و یه آزمایش هم برای بابایی خلاصه اگه بخوام همرو بگم که خیلی طولانی میشه . جواب آرمایشاتمون خوب بود و این امید رو داد که چون جوون هم هستم به امید خدا نتیجه میگیریم و برای اینکه...
8 مهر 1392

این روزا

سلام گلم عزیز دلم مامانی چند روزیه که میره باشگاه . اونجا با یه خانوم مهربونی آشنا شدم که یه دختر 9 ماهه داره و مثل اینکه اون هم مشکل داشته برای باردار شدنش و درمانش رو تو بیمارستان صارم دنبال میکرده زیر نظر خانم دکتر اشتری و من هم شمارش رو گرفتم تا وقت بگیرم و انشالله برم اونجا و دنبال کنم درمانم رو اگه خدا بخواد شما زودی بیای تو دل مامانی . خبر خاص دیگه ای نیست. همیشه خدارو شکر میکنم برای داشتن همچین همسری و زندگی آرومی که ازش میخواستم و با اومدنت تو زندگیمون دیگه چیزی از خدا نمیخوایم . منتظرت هستیم عزیزم . راستی چند روز پیش خواب میدیدم که یه تخم مرغ رو میشکونم روی نون بربری و تخم مرغ پخش میشه رو کل نون و می پزه. تعبیرش رو که دیدم میتو...
5 خرداد 1392

بدون عنوان

   به نام خداوند بخشنده مهربان سلام مامانی ، این اولین نوشته ی من برای شماست ، اینجارو برای شما درست کردم تا بنویسم برات از روزای قبل و بعد بودن شما در کنار من و بابایی ، انشاالله که خداجون هر موقع  صلاح بدونه شما میای پیش ما ، انشاالله به زودی میای و مارو از تنهایی در میاری و میشی همه کسمون ، به امید اون روز ، مامانی و بابایی عاشقتن ، امیدوارم بتونم خاطرات خوبی رو برات به یادگار بذارم و دوسش داشته باشی ، میدونم که خیلی خوشحال میشی چون خیلی جالبه که آدم بدونه قبل اینکه به وجود بیاد و یا دورانی که تو وجود مامانش بوده چی میگذشته و چه اتفاقاتی میوفتاده ، حتی دوران نوزادی و کودکی هم خیلی هیجان انگیزه که ازش بدونیم چون ...
4 خرداد 1392