بدون عنوان
خیلی دلم آشوبه و آرامش نداره ، همش دنبال یه چیزیه ، انگار که یه چیزی رو گم کردم ، نمیدونم چیکار کنم که آروم بگیره دلم ، کسی حرفام رو نمیفهمه ، حتی بابایی ، با مشاورم که صحبت میکنم کلی انرژی میگیرم از اینکه میفهمه منو درکم میکنه و حرفهایی که میزنه آرومم میکنه یا راهکارهایی رو که میده ، ولی خیلی دپرسم و قیافم ناله ست ، چقدررررررررررررررررررررررررر انتظار سخته ، خیلییییییییییییییییییییییییییی ، وای نمیشه آخه همینجوری بشینی که فقط زمان بگذره ، خیلییییییییییییییییییییییی سخته خدایا کمکم کن ، امروز خبر باردارشدن یکی از اقوام بابایی رو شنیدیم که کاملاااااااااااااا متوجه شدم که بابایی دلش گرفت و برای خودش ناراحت شد و منم همینطورررررررررررررر ، خدایا این بدترین لحظه ی زندگیم میتونه باشه ، اون لحظه دلم میخواست فقط زمین دهن باز کنه و منو ببلعه ، انقدر ناراحت شدم برای بابایی که خدایا چرا آخه من نتونستم برای بابایی یه بچه بیارم ، خدا فقط دیگه امیدم به این ماه مبارکه که داره میاد ، فقط امیدم به اینه که تو این ماه عزیز و پربرکت ما هم از نعمت بزرگ بچه دارشدن بهره مند شیم ، لحظه شماری میکنم تا این ماه برسه ، خدایا تا حالا هرچی ازت خواستم بهم دادی بهترینشم رو دادی پس از این به بعد هم هوامو داشته باش ، میدونم که داری بهترین اتفاق رو برام آماده میکنی ولی انتظار کشیدن خیلی سخته ، بیچاره این مادرهایی که بچه هاشون رو فرستادن جبهه و هر لحظه منتظر خبری ازشون بودن ، الهی من بمیرم براتون ، الهی من بمیرم برای مادراهای شهدای گم نام و مفقودالاثر . هر موقع میشنوم که کسی باردار شده کلی براش خوشحال میشم و برای خودم و مخصوصا بابایی دلم میگیره و با خودم میگم خوش به حالشون حتما چقدر آدمای خوبی هستن که خدا بهشون این لطف بزرگ رو کرده ، بعد به این فکر میکنم که خدایا من چیکار کردم من چه گناه بزرگی مرتکب شدم که منو لایق نمیدونی ؟ نمیدونم والا من که به قدرت و حکمت شما آگاه نیستم حتما حتما صلاح اینه و قسمت اینه ، مطمینم که برای هرکسی بهترین ها رو رقم میزنی . خدایا من فقط و فقط امیدم به شماست ، پس ناامیدم نکن .


بدون عنوان
